ساعت ۱۶ و ۳۰ دقیقه روز دوشنبه است و من در حال آماده شدن برای اولین سفر به درون خودم هستم. سفری که واقعاً در این لحظه به طور کامل نمی دانم چه ویژگی هایی خواهد داشت.

و چگونه مرحله به مرحله باید آن را به سرانجام رساند. اما سعی می کنم لحظه به لحظه ی آن را با شما در میان بگذارم. شاید همین لحظه هاست که دیدن و حس کردن و لمس کردن مواردی را برایمان ممکن می سازد که هم بسیار شگفت انگیز است و هم بر دانش درون ما انسانها می افزاید.

چشمهایم را می بندم و حس سفر به درونم را در خودم زنده می کنم. ظاهرا من خودم را پشت چشم های بسته ام حس می کنم و سعی می کنم که از همین ابتدا در تمام جسمم حضور یابم و سعی می‌کنم حضور خودم را در انگشتان دستم حس کنم و در نوک انگشتان شست پایم.

عجیب است. با اینکه روح من در تمام وجودم جریان دارد و درونم بر تمام جسمم مسلط است و تمام جسم را در بر می گیرد، اما به جز پشت چشمانم و بجزسرم که حضور خودم را در آن حس می کنم، اغلب دیگر اعضا و جوارحم از درون تحت کنترل من هستند، بدون اینکه روح و درون خودم را در آن نقاط درک کنم.

اما نه................ وقتی دقیق به درون خودم و حضور خودم در درونم فکر می کنم، میبینم حضور من از جنس جسم من نیست و من حضورم را فراتر از جسمم حس می کنم. حتی حضوری خارج از جسم.........

بنظر می‌رسد خودِ اصلی و حقیقی من و روح و درون من در جهان بسیار بزرگتری ازجسم من حضور دارد و تنها کافیست من توجه خودم را به هرنقطه در خارج از خود معطوف دارم، آنگاه می توانم تصویری از حضور خودم در آن نقطه را حس کنم.

 گام نخست از اولین مرحله سفرم  با کشف حقیقت بسیار مهمی همراه است  و آن این است که جنس اولین سفر من گذر از تخیلات و تصورات ذهنی و عبور از آنهاست .

آهسته و با تمام توان در تصورات و تخیلاتم گام برمیدارم.... خداوندا با چه عالم و جهان پیچیده ای روبرو شده‌ام.....

در حال سفر به عالمی هستم که عالم خیال است و در طول تاریخ اندیشمندان بزرگی درباره آن نظرات مختلفی را ارائه کرده اند.

 شیخ اشراق ، سهروردی می نویسد:"عالم خیال یا مثال، مرتبه‌ای از هستی است که از ماده مجرد است، ....مرتبه‌ای که میان محسوس و معقول، یا مجرد و مادی است و به همین دلیل برخی از خواص هر دو حوزه را دارا است. یک موجود برزخی یا مثالی، موجودی است که در عین این که از کم و کیف و همچنین وضع و سایر اعراض برخوردار است از ماده مجرد می ‌باشد "(ابراهیمی دینانی، غلامحسین،363:1379) .

ویا ملاصدرا معتقد است که "عالم خیال، جوهر مجردی از بدن و این عالم است ولی مجرد عقلی نیست، بلکه یک موجودی است در عالم ادراکی جزئی و یک نشئه جوهری است که قائم به ماده و مظهر دیگری نیست، بلکه یک عالم عینی مستقلی است که همین وجود عینی اش، عین شعور و ادراک و صور خیالیه ای می باشد که در حضور و بقائش محتاج به حضور ماده جسمانی نیست. بلکه فقط مانند آینه مخصوصی است که نفس را برای تصویر صوری در عالم خاص ادراکی آماده می سازد و زمینه این تصویر را برای نفس فراهم می کند" (ملاصدرا،ج1 : 138).

و بر خلاف این نظریه ، ابن سینا نیز اعتقاد دارد که "صورت جسمیه از سه حال خارج نیست: یا باید در ماده باشد، یا در ماده نباشد، یا پاره اى از آن در ماده و پاره اى دیگر قائم به ماده نباشد؛ اما اینکه پاره اى در ماده و پاره اى دیگر در ماده نباشد غیر ممکن است؛ زیرا ما آن را بدون هیچ گونه اختلاف یک حقیقت واحد در نظر گرفته ایم. بنابراین یا باید همه حقیقت قائم به ماده باشد یا همه آن از ماده بى نیاز، و چون همه این حقیقت از ماده بى نیاز نیست نتیجه مى گیریم که تمامى آن قائم به ماده است" (ابن سینا،1377: 39 و 40)

 جهان تخیل من به عنوان یک انسان، از پیچیدگی ها و ابعاد ناشناخته‌ی بسیاری برخوردار است و جنس اولین سفر من در درونم از جنس تخیلات و تصورات ذهنی من است. خیالاتی که هرچه بیشتر در آنها به سفر ادامه میدهم، با ابعاد جدیدتر و ناشناخته های هیجان انگیز و پیچیده‌تر و عجیبی مواجه می‌شوم.

در این لحظات و در میان انبوه تصورات ذهنی و تخیلاتی که من از آنها در حال عبور هستم، به گذشته ام می اندیشم، تا جایی که می توانم وتا حدی که تصورات گذشته امکان بازبینی داشته باشند ، گذشته ی خود را در لابلای آنها مرور می کنم. 

بنظر می رسد گذشته من و لحظه به لحظه آن در درون من و در جهان خیالم زنده است، تا جایی که به نظر می‌رسد امکان بازگشت دوباره به هر لحظه از آن ممکن می باشد و روزی این امر امکان پذیر خواهد شد.

 بازگشتی همراه با حضور عینی و لمسی و احساسی در گذشته‌ام و البته حضوری غیرموثر و حضوری که تنها قابل دیدن است و درک کردن.

 راستی اگر روزی آنگونه که اندیشمندان پیش بینی می کنند اَبَرهوش مصنوعی و تکنولوژی های فوق مدرن بشری بتواند تمام این تصورات ذهنی بازمانده از گذشته و "آگاهی های پایه ای مرا دستکاری(بازسازی)نماید"(کاکو،228:1393)، آیا شناسه هایی که از خود می شناسم و هویتی که برگرفته از گذشته ام می باشد، متزلزل نخواهد شد؟

 آیا منِ دیگری جای من را نخواهد گرفت؟ آنهم با هویت وپیشینه ای غیر از پیشینه ی واقعی من؟

 برای مثال، اگر کسانی که به دنبال تبدیل انسانهای امروز به بردگان مدرن هستند، تصورات گذشته و حال مرا در من یه گونه ای در درونم بازتولید نمایند که من نتوانم برای خود هویتی غیر از بردگی را تصور کنم ، چه سرنوشتی جز بردگی مدرن در انتظارم خواهد بود؟بردگی مدرن بوسیله کنترل ذهن از طرق مختلف، از جمله از طریق "قراردادن    پژاب هایی درمغزکه بتوانند آرزوههای مارا زیر پابگذارندوکنترل ماهیچه های مارا در دست بگیرند و ما را وادار به انجام کارهایی بر خلاف میل مان کنند" (کاکو،234:1393) .

منابع:

-ابراهیمی دنیانی،غلامحسین، شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی،ص 363، انتشارات حکمت، تهران، چاپ پنجم،1379شمسی.

-ملاصدرا، الحاشیة علی الالهیات، ج1

-ابن سینا، حسین بن عبدالله(1377). الهیات نجات. تصیحیح و ترجمه و پژوهش دکتر یثربى.تهران، فکر روز 

-کاکو، میچیو(1393). آینده ذهن، ترجمه رامین رامبد، چاپ اول، مازیار